تبليغاتX
بهارستان عاطفه

با طراوت است باد

سوزان است آتش

گردان است زمین

اما آب چیز دیگری است

همیشه در جریان است باد

همیشه در حرکت است آتش

همیشه در چرخش است زمین

اما آب چیز دیگری است

همیشه در تغییر است باد

همیشه ویرانگر است آتش

همیشه رویان است زمین

اما آب چیز دیگری است

و چقدر زیادن

آدمهایی که زنده اند اما

نشان زلال زندگی خود را فراموش کرده اند...

 

امروز تولدمه...

از صبح خیلی ها تماس گرفتن یا sms دادند و تولدمو تبریک گفتن خیلی ها هم هنوز یادشون نیومده، امسال از کسی توقع نداشتم که منتظر تماس خاصی باشم .

دیروز صبح با زنگ تلفن از خواب پریدم انقدر ذهنم درگیر خواب عجیبی بود که داشتم می دیدم نمی توانستم به تلفنم جواب بدم خواب بدی بود ولی جالب چون تا شب نصفش تعبیر شد مثل همیشه...

تولدمه باید خوشحال باشم نمی دانم باز تصمیمات جدیدی در سرمه ازشون راضیم

دوباره دارم زندگی می کنم این دفعه بدون سمیرا نبودنش را در لحظه لحظه زندگیم حس می کنم ولی دارم زندگی می کنم .. مدتی گریه نمی کنم و حتی به خدا شکایت نمی کنم ..

آروم شدم حتی صدام هم آروم شده .....یکنواختی محض......

تو کارام ایجاد تنوع کردم حتی در ظاهرم ولی درونم یک رنگ شده.......

 

وقتی امروز یکی از دوستان برای تبریک تماس نگرفت و خودم باهاش تماس گرفتم می دانستم فراموش کرده  داشتم با خود فکر می کردم فراموشی بده ولی زود به خودم گفتم چه اهمیت دارد....

" چه اهمیت داره " شده روال زندگی من در حال حاضر که زندگی داره این طوری پیش می ره ببینیم تا بعد چه خواهد شد

دفتر خاطراتم را مرور کردم گاهی توش از دلتنگی ... نالیدم گاهی از بیماری سمیرا و حال هیچکدام را ندارم

روز تولدم هیچگاه روز دلنشینی برایم نبوده امسال هم دلم گرفته می خواستم برم کافه کاما و بچه ها رو مهمان کنم ولی حوصله ندارم تصمیم گرفتم خانه بمانم و تنها باشم

می خوام با تنهایی خودم حال کنم....

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 20:30 توسط عاطفه |

من اشتباه رو شروع کردم یا تو این همیشه بحث همیشگی ما بوده من میگم تو نباید اینکارارو می کردی تو میگی همش من مقصر نیستم من میگم تو اشتباه کردی تو میگی ما اشتباه کردیم من میگم تو باید کمکم می کردی تو میگی منم آدمم احساس دارم ....

اشتباه  چه کسی کرد و از کجا شروع شد همیشه بحثها همینه ولی ما باید به این برسیم حالا که اشتباه شده باید چه کرد باز به اشتباه ادامه داد یا دنبال راه حل بود شایدم اصلا اشتباه نکردیم....

نمی دونم دارم اشتباه می کنم یا نه دیگران می گن نه ولی درونم میگه داری خطا می ری این راه تو نیست تو اینطوری نمی تونی دوام بیاری تو برای این طور زندگی کردن نیامدی پس سعی نکن خودتو نادیده بگیری تا دیگری از تو ناراحت نشود دلیلی نداره مثل اونا زندگی کنی جوری زندگی کن که خودت ازش راضی باشی این مهمه ....

می خوام سعی کنم به خودم کمک کنم ...

می خوام جلوی اشتباه را بگیرم دیگه مهم نیست کی شروع کرد مهم اینه که من می خوام تمام کنم می خوام به این فکر نکنم اگه فلانی این کارو نکرده بود این طوری نمی شد می خوام  به این فکر کنم که حالا من باید چیکار کنم تا جلوی خطا رو بگیرم

من می تونم مثل همیشه حالا می بینی.... 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:23 توسط عاطفه |

نمی دونم دارم چیکار می کنم فقط می دونم اشتباه می کنم ولی نمی دونم چرا هیچی برام مهم نیست ...

نمی دونم چی میشه ...یه حال و هوایی دارم که هیچ وقت نداشتم پشیمون هم نیستم برام خوشایند هم نیست ولی نمیدانم چرا ادامه می دهم باید تغییر کنم منتظرم این حرکت از جانب کسی آغاز شود نمی دانم چرا نمی توانم از خود آغاز کنم از تنبلی یا بی ارادگی نمی دونم ....

منتظرم ....

احساس بدی دارم نسبت به همه چیز بی تفاوتم .. حتی نسبت به آینده ام

نمی دانم می توانم از این برهه از زندگیم هم با قدرت عبور کنم یا نه

دلم برای ... خیلی تنگ شده خیلی دوست دارم باهاش تماس بگیرم ولی به زور دارم مقاومت می کنم می دونم که هرگز تماس نخواهم گرفت ولی این که نمی تونم تماس بگیرم داره منو می کشه ....

نمی دونم از زندگیم چی می خوام روزا رو دارم بیهوده طی می کنم همین .....

از خودم خستم و متنفرم ...

خدایا کمکم کن ...منو تنها نذار ...

+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 13:33 توسط عاطفه |