یکی بود یکی نبود، اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم ...
یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم ...
یکی گفت یکی نگفت اون که گفت تو بودی اون که درداشو به هیچکس جز تو نگفت من بودم ...
یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی اون که به جز تو دنبال هیچکسی نرفت من بودم...
واسه تو که تازه رفتی ....
تموم شد بلاخره دوران دانشجویی تموم شد سه شنبه 26 آذر از پایان نامم دفاع کردم با اینکه مدتها منتظر همچین روزی بودم ولی بلافاصله بعد دفاع دلم به شدت گرفت می دونم که اصلاً خوشحال نبودم...
قول داده بودم بعد از سال سمیرا قالب وبلاگمو عوض کنم الان دقیقاً یکسال و یکماه گذشته و می خوام به قولم عمل کنم با اینکه دلم هنوز سیاهه ...
امروز داشتم به یکی از دوستام فکر می کردم که با مشکلات زیادی رو به روست مخصوصاً این چند روزه اخیر فوق العاده ناراحت و بی حوصله است با خودم گفتم من دیگه مشکلی ندارم سمیرا که مرد ، درسم که تموم شد ، کسی رو هم ندارم می فهمید منظورمو؟ یه روز دردم این بود که سمیرا خوب بشه که نشد یه مدت غصه دار دوریش بودم حالا دیگه حرفی ندارم یعنی واضح بگم هیچی ندارم که نگرانش باشم یا غصه دارش فقط زنده هستم همین ...این خوبه یا بد نمی دونم ...
دوستان منو تنها نذارید من باز اومدم به من سر بزنید