بنویس...
از نوشتن چه انتظاری داری ؟! تا به حال به این موضوع فکر کردی؟ برای چی می نویسی؟؟؟
همیشه شروع نوشتنم برای خالی کردن ذهنم از دغدغه های ایجاد شده و رسیدن به یک آرامش ظاهری است ... وقتی می نویسی حس می کنی داری خوانده می شوی که این خود ایجاد کننده آرامش مقطعی است گاهی در پایان به نتیجه می رسی ... یعنی ایجاد شعور در نگارش ...
من بیشتر اوقات در پایان نوشتن به تصمیمات جدید می رسم ، به هدفهای جدید ، به انتظارات جدید ....گاهی با خود کنار می آیم ، گاهی به مبارزه بر می خیزم ...
دلم نمی خواد در این باره زیاد حرف بزنم چون فکر می کنم کس دیگری این مطلب را خیلی بهتر از من توضیح داده ...استاد عزیزم آقای وحید تمنا در موسسه مشاوران آموزش ... موسسه ای که من درآن به کلاسهای کنکور می رفتم هفته نامه ای به نام پیام آموزش منتشر می کرد که این مطلبی که در زیر می خوانید را از ایشان در پی نامه ای که من آن سالها یعنی آذر 1380 به پیام آموزش دادم نقل کردم :
یک بار دیگر ، نوشتن جلوتر از آدم است
نوشتن شکل های مختلف دارد : گاهی نتایج آن چیزهایی که فکر کرده ای را می نویسی و گاهی فکر میکنی و سپس می نویسی . یک شکل دیگر نیز برای نوشتن وجود دارد و آن این که" با نوشتن می اندیشی " . اینگونه نوشتن ، دنیای دیگری دارد . برای این که این نوع نوشتن را بیشتر توضیح بدهم بهتر است بگویم ، کدام نوع از نوشتن ها ، به شیوه اخیر نیست ؟
دیده اید که برخی نوشته ها حالت گزارش گونه دارند. یعنی اتفاق افتاده را توصیف می کنند ( گاهی برخی شعر ها نیز چنین هستند. برخی رمانها حتی برخی از نوشته های فلسفی ) . در این گونه نوشتن ، نویسندگی یک ابزار است برای توصیف واقعیت .
ولی مکانیزم واقعی نوشتن چنین نیست . اگر دقت بکنید شما وقتی می اندیشید با زبان و به کمک وا ژه ها می اندیشید . یعنی در واقع فکر نیز به نوعی زبان می باشد و نوشتن در ذات خود ، یعنی انتقال فرآیند اندیشیدن در ذهن به روی کاغذ . وقتی کسی چنین می نویسد در نوشتن می اندیشد ، او واژه ها را انتخاب نمی کند ، واژه ها به سراغ او می آیند ، او زور نمی زند ، بلکه خود را در تجلی واژه هایی قرار می دهد که از جایی به سراغ او می آیند .
دلم می خواهد که موضوع فوق را باز کنم ولی دوست ندارم . دلم می خواهد خوانندگان پیان آموزش خود کشف کننده فرآیند فوق باشند . حال چه شد که این حرف ها را در صفحه ای از پیام آوردم ، ماجرایی است که ذکر آن شما را با یک واقعیت آشنا خواهد کرد :
هفته گذشته یک نامه از خانم عاطفه غفاری از دانش آموزان ریاضی موسسه به دستمان رسید بخشی از آن را با هم بخوانیم و بعد موضوع را در پی خواهم گرفت:
(( من فکر نمی کردم می خواهم این چیزها را بنویسم و گمان داشتم اگر قلم به دست بگیرم باز آه و ناله های قدیمی را سر دهم و از شما آقای تمنا کمک بگیرم . نمی دانستم که این قلم به دست گرفتن باعث وجود حس توانایی در من شود بسیار خوشحالم که اینگونه شد )) این نامه را برای آقای حامد خواندم . تعجب کرده بود . وقتی به این قسمت از نامه که برایتان نوشتم ، رسیدم ، گفتم: (( یک بار دیگر ، نوشتن جلوتر از آدم است )) آقای حامد گفت حتما تیترش کن و نوشت تا یادم نرود.
در واقع وقتی آدم خود را به دست جریان نوشتم می اندازد و شعور را هنگام نوشتار دخیل می کند ، بالا تر از خودش ، به خودش و اعمالش نگاه می کند و بسیاری از پاسخ های سوالات خود را به هنگام نویسندگی کشف می کند و بیشمار حالاتی که آنها را مهم می دانست ، از درجه اهمیت می افتند و مهم های دیگری به جای آن موارد ، سر بر می آورند و اینگونه است که
نوشتن جلوتر از وضعیت فعلی هر فرد است .