نرگسم، گلم، عزیزم چی بگم ...فقط می تونم بگم متأسفم...
نرگسم وقتی سمیرا رفت همه منو آروم می کردن و می گفتن تو دیگه باید خواهر سپهر باشی و دختر خاله زری تو باید اونارو آروم کنی منم سعی می کردم آروم باشم ولی نمی شد...واسه همین هیچی نمی گم گریه کن نرگسم خودتو خالی کن...روزای سختی می دونم عزیزم فقط دوام بیار...
این چند وقت خیلی دلم گرفته بود و واسه سمیرا تنگ شده بود ولی تحمل کردم میخواستم این دفعه بنویسم که کی میگه آدم میتونه فراموش کنه زندگی عادی میشه نه نمیشه سمیرا لحظه ای از جلوی چشمم کنار نمی ره و نبودش ثانیه ای نیست که منو اذیت نکنه خستم من سمیرا رو میخوام دیگه نمی تونم تحمل کنم ...حالا باید نرگس و دلداری بدم که تحمل کنه من فقط می تونم باهاش همدردی کنم...بگم نرگسم می دونم سخته ...آخه بگید به نرگس چی بگم چه طوری دلداریش بدم...اعصابم خورده از نرگس دورم نمیتونم بغلش کنم باهاش گریه کنم همش دوره خودم دارم میچرخم تو خونه راه میرم منتظر دوشنبه هستم که برم اصفهان و نرگسو ببینم...خدایا کمکم کن...خدایا مواظب نرگسم باش...ای خدا چی بهت بگم؟؟؟؟؟؟؟
پدر نرگس متأسفانه به تازه گی فوت کرده من از این خبر خیلی شوکه شدم یاد این مطلب افتادم که در مجله روانشناسی جامعه خوندم و در زیر آوردم..دعا میکنم خدا به دوستم ،نرگسم صبر بده حالا که باباشو گرفت ...چی بگم تا میخوام با خدا آشتی کنم باز یه حادثه رخ می ده ...
چگونه مرگ عزیزان را بپذیریم؟
از دست رفتن دلبند ، تنش زا ترین رخداد زندگی است که چه بسا به پیدایش بحران جانکاه عاطفی می انجامد. آدمی پس از جان سپردن عزیز دلش ، داغدیده می شود و این حالتی است که در واقع آن را " بی نصیبی ناشی از مرگ " می نامند.
آگاهی از توقعات
آن دم که عمر کسی به پایان می رسد ، حتی زمانی که چشم به راه مرگ باشد ، احتمالاً دستخوش هیجانات زیاذی می شود. بسا افراد نقل کرده اند که بلافاصله پس از بروز نشانه های جانبازی ، نخستین مرحله از کرختی و بهت زده گی را احساس کرده اند ، ولی فرآیند غم و درد ، هیچ ترتیب حقیقی ندارد .
پاره ای از احساسات احتمالی انسان به قرار زیر است:
انکار، ناباوری، آشفتگی، ضربه ، تکان ، اندوه، آرزو، خشم، خواری، یأس، گناه.
این احساسات ، واکنش های طبیعی و بهنجار در برابر نیستی است. شاید خود را آماده ی شدت و تداوم عواطف و این که حالات روحی تان با چه شتابی دگرگون می شوند ، نکرده باشید. ممکن است در مورد ثبات بهداشت روانی خود تردید کنید. اما یقین بدانید که چنین احساساتی سالم و مناسب اند و به شما یاری می کنند که با ضایعه ، کنار بیایید.
به یاد بسپارید
درک عمیق تأثیر فقدانی جانگداز، نیاز به زمان دارد . هرگز دمی زیاد عزیز از دست رفته تان، غافل نمی شوید، ولی اندک اندک، درد و رنج این مصیبت فرو می نشیند و شما به زندگی عادی خودتان برمی گردید.
عزاداری برای محبوب
تحمل کسی که دوستش می داشتیم، آسان نیست. برای او سوگواری می کنید و غصه می خوریم. شیون مویه، فرآیندی است طبیعی که آدمی برای پذیرش فقدانی بزرگ ، بدان دست می یازد . امکان دارد ماتم گرفتن شامل انجام مراسم مذهبی به احترام مرده یا گرد آمدن با حضور دوستان و افراد خانواده باشد تا در غم مصیبت دیده شریک شوند.
سوگواری مسأله ی شخصی است و احتمالاً ماه ها و سال ها طول می کشد.
" همگی در ژرفای وجود خویش آگاهیم که مرگ و نیستی ، جزیی از زندگی است. به راستی ، مردن مفهوم واقعی به وجودمان می بخشد زیرا به ما یادآوری می کند که حیات چقدر کرانبهاست" .
غصه خوردن، نمود ضایعه ای است که بر شخص وارد شده است. شاید اندوه وی از نظر جسمی، عاطفی و تن کرد شناسی (فیزیولوژی) بیان گردد. مثالاً، گریستن، نمایش جسمانی و افسرده دلی، تجلی روانی است. بیان این احساسات بسیار اهمیت دارد . بیشتر اوقات مرگ، مسأله ای است اجتناب ناپذیر، نادیده گرفتنی و ردکردنی. در نظر اول، شاید رهایی از درد و رنج مفید به نظر آید، لیکن دوری جستن یکباره از غم خوردن، امکان ناپذیر است. روزی همان احساسات نهان باید زدوده شوند و گرنه ممکن است به پیدایی بیماری های جسمی یا روانی بیانجامد. شمار زیادی از افراد ، نشانه های جسمی توأم با غم و اندوه را متجلی سازند . درد معده، بی اشتهایی، به هم خوردگی روده، اختلال خواب و کم توانی، همگی علایم شایع غصه های طاقت فرسایند.
در میان همه فشارهای روانی زندگی، عزاداری، دستگاه دفاعی طبیعی بدن را به طور جدی تحت تأثیر قرار می دهد. شاید امراض موجود به وخامت گرایند یا عوارض جدید رخ بنماید.
چه بسا واکنش های عاطفی زیادی روی می دهند که عبارت اند از حمله های اضطرابی ، خستگی و پریشان دلی بی اندازه و اندیشه خودکشی . در ضمن مشغله ذهنی به وجود آمده، واکنش عادی آدمی در برابر جان باختن فرد می باشد.
از پس فقدانی عظیم بر آمدن
مرگ کسی که دوستش می داریم در همه حال جانسوز است . واکنش های بشر تحت تأثیر شرائط مردن می باشد ،به ویژه وقتی که ناگهانی و تصادفی اتفاق افتد . همچنین ارتباط وی با مرده در واکنشهایش اثر می نهد.
مرگ کودک
از بین رفتن بچه موجب بروز احساس شدید بی عدالتی گشته و به زدایش استعدادهای نهانی ، رویاهای تحقق نیافته و درد و رنج بیهوده منتهی می شود. ممکن است پدرو مادر در مقابل مرگ و میر بچه خود احساس مسئولیت کنند و برایشان اهمیت ندارد که موضوع تا چه اندازه نامعقول است. ضمناٌ ممکن است حس کنند که جزء بسیار مهمی از هویت خویش را از کف داده اند.
مرگ همسر
بسیار آسیب زا و تکان دهنده است. گذشته از ضربه روحی شدید ، چنین مرگی ممکن است سبب بحران مالی بالقوه گردد و این در صورتی است که همسر، منبع اصلی درآمد خانواده بوده باشد. امکان دارد چنین فوتی، سازگاری عمده اجتماعی را ایجاب کرده و باعث گردد که از زن و شوهر باقی مانده ، یکی وظیفه مراقبت از بچه را به تنهایی عهده دار شده، خود را به زندگی مجردی وفق دهد و حتی به سر کارش برگردد.
کهنسالان نیز با از دست دادن همسرشان، آسیب پذیر می شوند چرا که مفهوم ای ضایعه، از کف دادن عمری سرشار از تجربه های مشترک است. در چنین مرحله ای احساسات مربوط به تنهایی احتمالاً با مرگ دوستان صمیمی در هم می آمیزد .
ضایعه ناشی از خودکشی
یکی از سخت ترین مرگ و میر هایی است که باید آن را تحمل کرد . بر اثر اینگونه تلفات جانی ، بار عظیمی از گناه ، خشم و شرمندگی بر دوش بازماندگان سنگینی می کند. امکان دارد اینان حتی خود را مسئول مرگ بدانند . رایزنی در طول نخستین هفته ی پس از انتحارريال بسیار مفید و عاقلانه است.
زیست غمگینانه
کنار آمدن با مرگ برای سلامتی روانی بشر اهمیت دارد. وقتی یکی از عزیزان شما جان می سپارد ، غمگین شدنتان کاملاً طبیعی است. بهترین کاری که می توانید انجام دهید این است که خود را تسلیم اندوه کنید. در زیر، مؤثرترین راهکار ها را یادآور شده ایم:
به دنبال افراد دلسوز باشید
در پی خویشاوندان و دوستانی باشید که بتوانند احساسات شما را درباره ی فقدان کسی درک کنند. بین گروه پشتیبان و دیگرانی که داغدیدگی مشابه دارند ، پیوندی ایجاد کنید.
احساسات تان را بر زبان آورید
از احساسات خود ، دیگران را با خبر سازید، این عمل به شما کمک می کند تا بر فرآیند غمگینی چیره گردید.
مواظب تندرستی خویش باشید
با پزشک خانوادگی تان مدام تماس بگیرید ، حتماً خوب غذا بخورید و به اندازه کافی استراحت کنید.
از خطر وابستگی به دارو یا مشروبات الکلی، برای گریز از غم و اندوه آگاه باشید.
بپذیرید که زندگی برای زیستن است
برای زیستن در زمان حال ، نه گذشته، سعی و کوشش لازم است.
تغییرات اساسی زندگی را به تأخیر افکنید
دگرگونی های بنیادی، همچنین اسباب کشی ، ازدواج مجدد، تغییرشغل یا به دنیا آوردن بچه دیگر را به تعویق اندازید. فرصت بیابید تا مرگ کسی دمساز گردید.
بردبار باشید
ماه ها حتی سالها طول می کشد تا آدمی بتواند فقدان جگر سوزی را از یاد ببرد و یا زندگی زیرو رو شده اش را سروسامان دهد.
در صورت لزوم از کمک های خارجی بهره ببرید
چنانچه تحمل غم و غصه ای که به دل دارید ، خیلی دشوار است، از متخصصان ورزیده مدد بجویید تا تا بر اندوه خویش فائق آیید. یاری جویی نشانه قدرت است نه ضعف.
غمزدایی از دیگران
فرض کنید کسی که پایبندش هستید ، عزیزی را از کف داده است ، در این صورت می توانید با رعایت موارد زیر، غمگسارش باشید:
در غمش شریک باشید
بگذارید و حتی وادارش کنید که فرد اساسات خویش را در مورد فقدان شخص مورد نظرش بر زبان جاری سازد و خاطراتی که از وی داشته است، بازگو کند.
ازآرامش ساختگی بپرهیزید
اگر به غمزده ، چنین جملاتی بگویید:"کاری است که نمی بایست می شد، اما شده!" یا "دیر یا زود راحت می شوی" دردش را چاره نکرده اید، بلکه در عوض باید با بیانی ساده و صمیمی با داغدیده، غمخواری کنید و به درد دل هایش گوش دهید.
عملاً غمخوارگی کنید
پرستاری از بچه، پخت و پز و پی فرمان رفتن همگی شیوه هایی هستند که ماتم زده و مصیبت دیده را آرامش می بخشد.
شکیبا باشید
به خاطر داشته باشید که نجات از اندوه فقدانی ویرانگر، نیاز به زمانی طولانی دارد. به داغدیده دلداری دهید.
مراجعه به متخصص در صورت لزوم
وقتی حس می کنید که فردی به چنان دردی گرفتار شده که نجات از آن به تنهایی نا شدنی است، وی را بی درنگ به متخصص معرفی کنید.
غمگساری کودکان
بچه هایی که دچار فقدان عظیمی شده اند، شاید طرز غم خوردنشان با بزرکسالان فرق داشته باشد. مرگ پدر یا مادر برای خردسالان فوق العاده دشوار بوده و حس ایمنی یا بیش زیست آنان را تحت تأثیر قرار می دهد. ایشان غالباً از تغییرات دوروبرشان دچار سردرگمی می شوند، مخصوصاً اگر بالغین خیرخواه سعی کنند آن ها را از حقیقت یا ابراز غم والدین زنده اشان باز دارند.
درک اندوه و ناتوانی در بیان احساسات ، کودکان بسیار کوچک را در وضع بس نامطلوبی قرار می دهد.بچه های خردسال ممکن است به رفتارهای اولیه خویش ( همچون خیس کردن بستر) بازگردند، راجع به فرد در کذشته پرسشهایی بکنند که بی احساس به نظر آیند ، بازی هایی در مورد مرگ و نیستی ابداع کنندو یا وانمود سازند که مرگ، هرگز رخ نمی دهد.
حریف اندوه کودک شدن ، فشار بیشتری را بر دوش پدر و مادر مصیبت دیده وارد می کند. با این حال ، طغیان خشم یا خرده گیری، صرفاً اضطراب کودک را فزون تر کرده و بهبودش را به تأخیر می افکند.
وقت زیادتری را به گفتگو با ان ها درباره ی مرگ و مرده اختصاص دهید . به آنان یاری کنید که بر احساسات خویش چیره گشته و از یاد نبرید که اینان رفتارهای مناسب بزرگترها را سرمشق خود قرار می دهند.
نظری به آینده
به خاطر بسپارید که به مدد پشتیبانی، بردباری و کوشش، بر اندوه تان غلبه می کنید. سرانجام روزی دردهای تان کاهش یافته و شما با خاطرات دلنشینی که از دلبند خود داشته اید، خوش خواهید بود.